خب خب خب.. نوبتی هم که باشه نوبت فاش کردن راز مگو ست 🤓 فیبو ی قشنگم🌀 راستش این دنباله ریاضیاتی شگفت انگیز به مدت دوساله که دیگه برام راز نیست.. از وقتی که دو سال پیش با استاد عزیزم در موردش صحبت کردم .. انگار که یک گمشدهای داشتم.. من خیلی خوش شانس بودم که تو زندگیم با استادم آشنا شدم..خوشحالم که یکجا باهاش هم فرکانس شدم و دیدمش..بگذریم فعلا...
دوم دبیرستان بودم ..از وقتی که تو کلاسای آمادگی المپیاد شرکت میکردم و داشتم برای دادن طرح جشنواره خوارزمیآماده میشدم...آره ..از همین موقعها بود که فیبوناتچی شروع کرد تو زندگی من درخشیدن..مثه یه ستاره تو آسمون تاریک شب...اون موقعها بود که هنوزم نمیدونم چرا!!! تصمیم گرفتم موضوع تحقیقم ویروس HIV باشه.. شروع کردم راجع بهش خوندن و خوندن .. و بعد از اون ایده ام رو نوشتن.. یه روز که سر کلاس تمام فکرم مشغول بود. . یواشکی آدامس خرسی که تو جیبم بود رو در آوردم و همینطوری برچسبش رو چسبوندم توی دفتر تحقیقم.. همین عکسی ک میبینید ..آره.. چند ثانیه خیره موندم بهش ..نمیدونم چرا ..ولی حس کردم برام یه پیامیداره که من نمیگیرمش.. تو سرویس فقط ذهنم درگیر این شکلک با مزه بود...تا اینکه رسیدم خونه!